تبلیغات
اینجا چراغی روشن است. - یك روز زخم خوردم یك عمر سوختم،كو شوكران؟ كه زندگی اینچنین بس است.*
وبلاگicon
یك روز زخم خوردم یك عمر سوختم،كو شوكران؟ كه زندگی اینچنین بس است.* ...



تفسیر آزاد ) ................
========================

تا حالا شده یه دفعه حس کنی تمام دوندگیهات بیهوده بوده

و از مقصد خبری نیست ؟

تا حالا شده فکر کنی خسته تر از اونی که ادامه بدی ، اون چیزی رو که بدنبالش می دویدی !

تا حالا شده تصمیم بگیری بزنی زیر همه چیز و بگی هر چه باداباد . . .

تا حالا شده حس کنی با وجودی که پُره احساسی اما خالی از اعتماد ؟

تا حالا شده بخوای دستاتو ببری بالا بگی . . . .تسلیم...

من حالا اونجوری ام .

 ========================

 

دغدغه نوشت )

این طور بارم آورده بودند که بترسم . از همه چیز...

از بزرگتر مبادا بهش بربخورد ، از کوچک تر مبادا دلش بشکند

از دوست مبادا برنجد و تنهایم بگذارد ،

از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغم بیاید .**

 

آیدا نوشت)

این ترس رو زندگی کردم.

اما مدارا کردن و تحمل کردن هرگز بازخورد درستی نبوده و نیست و نخواهد بود ...

دلم یاغی بودن میخواد بی دریغ....


========================

* حامد عسکری

**همنوایی شبانه ی ارکستر چوبها / رضا قاسمی



2نوشته شده در 1392/05/5 ساعت 15:47 توسط آیدا    نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

صفحات :