تبلیغات
اینجا چراغی روشن است. - چراغهای رابطه تاریکند...
وبلاگicon
چراغهای رابطه تاریکند... ...


یک روز چهل و سه بار غروب آفتاب را تماشا کردم !

و کمی بعد گفت :

خودت که می‌دانی ...

وقتی آدم خیلی دلش گرفته باشد از تماشای غروب لذت می‌برد .

پس خدا می‌داند آن روز چهل و سه غروبه چه‌قدر دلت گرفته بوده .*

 

پ.ن ) نه فقط 43 بار... بیشتر از اینا میخوام...

 


کاش نوشت 1) کاشکی میشد دلامون هم بیمه میشدن...

بیمه بدنه ،بیمه شخص ثالث ،بیمه حوادث..

اما افسوس که وقتی دل شکست ، شکست ...

 


کاش نوشت 2) کاشکی قدر محبت رو تا وقتی دلی نشکسته و

پلی خراب نشده ، بدونیم...

 



حس نوشت ) اینروزا چقدر بیشتر از قبل احساس فروغ عزیزم

رو درک میکنم...

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان میروم

و انگشتم را بر پوست کشیده شب میکشم

چراغ های رابطه ، تاریک اند

چراغ های رابطه تاریک اند

کسی ، مرا به آفتاب ، معرفی ، نخواهد کرد

کسی ، مرا به مهمانی گنجشک ها ، نخواهد برد

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردنی است.**





عاشقانه نوشت ) یه جوری دلم تنگ میشه برات

محاله بتونی تصور کنی...***

 



آرزو  نوشت ) یادمه همیشه از سازنده ی قرصای مسکن تشکر میکردم

که میذارن این زندگی پُردرد رو  طاقت بیاریم...

اما اینبار از این قرصا هم کاری ساخته نیست...

میدونم قرصایی هستن که درد رو به یکباره ساکت میکنن ، آنم آرزوست.

 


بی ربط نوشت ) هرچقدر غمگین تر ، پُرحرف تر...

 



* شازده کوچولو / آنتوان دوسنت اگزوپری

** فروغ عزیز

*** بخشی از ترانه ی راهرو علی لهراسبی




2نوشته شده در 1391/12/20 ساعت 18:26 توسط آیدا    نظر شما ()
ویرایش شده در 1391/12/20 ساعت 18:48

صفحات :