تبلیغات
اینجا چراغی روشن است. - به من فرصت بده گم شم دوباره توی آغوش بخشاینده ی تو...
وبلاگicon
به من فرصت بده گم شم دوباره توی آغوش بخشاینده ی تو... ...





تفسیر آزاد ) ..................



 

حس نوشت )

حس بدی ه عمری زندگی کنی اما هرگز خودت نباشی

عمری کار کنی اما در خدمت خودت نباشی

عمری حرف بزنی اما حرفای خودت نباشه

...

خسته م از این شیوه ی حیات...


پ.ن)

یاغیم من، یاغیم من. گو بگیرندم، بسوزندم

گو به دار آرزوهایم بیاویزند

گو بسنگ ناحق تکفیر

استخوان شعر عصیان قرونم را فرو کوبند

من از این پس یاغیم دیگر. *



   

عاشقانه نوشت )

از گم شدن همیشه می ترسیدم

اما زیباترین روز زندگی ام

روزی بود که...

با تو در میانه جنگل

گم شدم. **


پ.ن )

به من فرصت بده گم شم دوباره

توی آغوش بخشاینده ی تو...***





بیربط نوشت )

عادت مردمان این قبیله است...

دور آتشی که تو میسوزی؛

میرقصند!!






*دکتر هوشنگ شفا

**گروس عبدالملکیان

***جنتی عطایی



2نوشته شده در 1391/09/24 ساعت 11:23 توسط آیدا    نظر شما ()
ویرایش شده در 1391/09/27 ساعت 13:09

صفحات :